تبلیغات
حرف عشق
چهارشنبه 29 اسفند 1386  09:03 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

من بی تو یه ناتمومم.

من بی تو یه نیمه جونم.

دور از تو نذار بمونم.

من بی تو نه نمی تونم.

ای عشق راه دور من.

شکست دل مغرور من.

حادثه رفتن تو بود.

مهم نبود غرور من.

مهم نبود شکستنم.

به پای تو نشستنم.

مهم تو بودی عشق من.

نه قصه دل بستنم.

جای تو تو آغوش من.

به معنی دوست داشتن.

رفتی و خاطرات تو.

قلبم رو آتیش میزنه.

اشکام به وقت رفتنت.

عذاب تلخ باختن.

ارزش شاد داشت عشق من.

معجزه شناختنت.

مهم نبود دل سوختنم.

دور از تو پرپر زدنم.

به افتخار عشق تو.

میگم که بازنده منم.

من بی تو یه ناتمومم.

من بی تو یه نیمه جونم.

دور از تو نذار بمونم.

من بی تو نه نمی تونم.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1386  03:05 ق.ظ

نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

همیشه با بدست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی ، گاهی وقتا لازمه که ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی ، همه ما با اراده به دنیا می آییم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم این است مفهوم زندگی کردن ، پس هرگز به خاطر غمهایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده آوای غمگین دلت باشد


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
سه شنبه 8 اسفند 1385  08:02 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

به نام خدا خالق انسان. به نام انسان خالق غم ها
به نام غم ها به وجود آورنده اشك ها . به نام اشك تسكین دهنده قلب ها
به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان


  • آخرین ویرایش:شنبه 7 مهر 1386
نظرات()   
   

سلام دوستان گلم.

چندتا از دوستان خواسته بودن منابعی رو که برای کارشناسی ارشد آبیاری وزهکشی خوندم معرفی کنم.من هم دیده بر منت گذاشتم و گفتم چشم.

همین اول کاری بهتون بگم که چند تا کار اشتباهی رو که من انجام دادم شما انجام ندید.

۱.ارزش کارشناسی ارشد خیلی بیشتر از کارشناسی(هدف اول و اصلی ).

۲. فقط به قبولی در کنکور فکر کنید(هدف دوم)یعنی خودتون رو سرگرم کارهای دیگه نکنید.

۳.یک اراده محکم و پولادین داشته باشیدبرای درس خوندن اون هم روزی حداقل ۹ساعت آن وقته که احتیاج به هیچ کلاسی نداری.

خوب این اشتباهاتی بود که من برای کنکور دانشگاه ملی انجام دادم.میپرسیدچرا؟ چون هدف نداشتم و فکر میکردم که کنکور دانشگاه ملی خیلی سخت تر از آزادهست که اشتباه بود چون ملی از آزاد راحت تر بود.بنا بر این به قبولی در کنکور ملی فکر نمی کردم پس درس هم نمی خوندم.

خوب حالا برای قبولی در کنکور(هم ملی هم آزاد)به دو یاسه ماه وقت قبل ازآزمون نیاز داری.من برای کنکور آزاد از ۱۹ اسفند۸۴ چند روز بعد از کنکور ملی شروع کردم به خوندن.

منابع کنکورکارشناسی ارشد آبیاری و زهکشی.روش خوندن و به یاد سپردن.

 اول از همه کتاب طراحی سیتم های آبیاری امین علیزاده و اصول مهندسی زهکشی وبهسازی خاک دکترمحمد بای بوردی رو داخل دفتری جدا گانه خلاصه نویسی کنید(بعدها برای مرور این کتابها خیلی به دردتون میخوره)البته کتاب هیدرولیک کانالهای باز دکترسیدمحمودحسینی و جلیل ابریشمی رو هم فراموش نکنید.بعد برای تست زنی برید سراغ این کتابها

۱.اصول روشهاوطراحی سیستمهای آبیاری.انتشارات دیباگران(دکتر علیرضا شکوهی.دکتر پیمان دانش کار آراسته).

۲.اصول ومبانی مهندسی زهکشی.انتشارات دیباگران(دکتر علیرضا شکوهی.دکتر پیمان دانش کار آراسته).

۳.هیدرولیک.انتشارات دیباگران(دکتر محمد رضا مهراسبی).

۴. خود کتاب رابطه آب خاک گیاه امین علی زاده.(برای تست زدن این درس ازسوالات آزمون کارشناسی ارشد آبیاری وزهکشی سالهای قبل استفاده کنید)

۵.ریاضی و زبان رو هم یک مروری بکنید.

۶.و از همه مهمتر اینکه سوالات آزمون کارشناسی ارشد آبیاری وزهکشی سالهای قبل رو هم بگیرید.

ضرایب دروس

زبان تخصصی انگلیسی ضریب۲

هیدرولیك وهیدرولیك انهار ضریب۲

رابطه آب وخاك وگیاه ضریب۲

طراحی سیستم های آبیاری ضریب۳

مهندسی زهكشی ضریب۳

ریاضیات مهندسی ضریب۲

در انتها

توکل به خدا کنید و همه کارها رو از خدا بدونید.حتما به خواست خدا قبول میشید

و اگر مشاوره هم خواستید در هر مسئله و زمینه ای از آبیاری وزهکشی آدرس وبلاگ و یاایمیلتون رو بگذارید.

ایمیل منWater_Engineer_M_Sc@yahoo.com هست


  • آخرین ویرایش:جمعه 5 مرداد 1386
نظرات()   
   
جمعه 3 شهریور 1385  01:08 ق.ظ
نوع مطلب: (شخصی ،) توسط: حامد

سلام دوستای خوبم

راستی از همه کسانی که برام دعا کردن میخوام تشکر کنم.

آخه کارشناسی ارشد قبول شدم.

رشته مهندسی کشاورزی-آبیاری و زهکشی.

تازه رتبم شده ۶ وترازم ۶۱۱۷

میخوام درصد هایی رو هم که زدم بهتون بگم.

زبان تخصصی انگلیسی...............................            ۰ ٪

هیدرولیك وهیدرولیك انهار...........................     ۶۳.۳ ٪

رابطه آب وخاك وگیاه....................................     ۴۲.۱ ٪

طراحی سیستم های آبیاری.......................    ۷۱.۷ ٪

مهندسی زهكشی......................................     ۵۳.۳ ٪

ریاضیات مهندسی........................................         ۱۵ ٪

باز هم از همه ممنون هستم و ارزوی موفقیت برای تمام جوونهای گل ایرانی میکنم

در ضمن من از همه قبول شده ها کوچکترم


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 1 تیر 1385  06:06 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام بچه ها

امروز خبر خوب دارم بابام یه ماشین تویوتا کمری برام خریده .از خوشحالی دارم پر در میارم.هنوزم که هنوزه باورم نمیشه که تویوتا دارم.آخه قرار بود پرشیا بگیرم.

 چند روز دیگه بعد از اینکه از کرمان برگشتم(آخه باید پایان نامه ام رو تحویل بدم) میخوام باهاش برم شمال.خودم با رفیقام.جاتون فکر کنم خیلی خیلی خالی میشه.حتما هم براتون سوقاتی میارم.

راستی بابام ماشین رو به مناسبت فارغ التحصیلیم خریده.

 


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 24 اردیبهشت 1385  10:05 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام

بعد از چند وقت تصمیم گرفتم تا وبلاگم رو آپ کنم.اخه سرم شلوغ بود نزدیک به سه ماه بود که داشتم برای کارشناسی ارشد میخوندم.امید به خدا.جمعه(۲۲/۲/۸۴)که کنکور رو دادم به خودم امیدوار شدم که اگه خدا بخواد از اول مهر میرم سر کلاس کارشناسی ارشد(تهران علوم و تحقیقات).بچه ها شما هم برام دعا کنید.

خدایا ازت ممنونم که اینقدر من رو با اینکه میدونم بنده خوبی برات نبودم دوست داری.

خدایا شکرت.

بچه ها شما رو هم دوست دارم.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
یکشنبه 1 آبان 1384  12:10 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

من دوستت دارم.به خاطر شنیدن این سه تا کلمه تا حالا زنده موندم وحتی حاضر بودم که جونم رو هم فدات کنم .به خاطر همین سه تا کلمه میخواستم مثل ضربان قلب تو.مثل نفسهای تو پیش تو باشم اما به خاطر همین سه کلمه من همه چیزم رو از دست دادم و امروز شدم مثل یه یتیم.

برای اینکه بفهمی بچه تو شکم مادر دختره یا پسر باید ۹ ماه صبر کنی اما من برای فهمیدن احساس تو ۲ سال منتظر شدم.تو تقصیری نداری خودم مقصرم.برای اینکه بفهمی تو قلب دختری عشقی هست یا نه .یک ساعت یک روز یک ماه و یا یک سال کافیه اما من ۲سال لحظه به لحظه دنبال تو بودم و چقدر دیوونت بودم.تو این دنیا تنها من دچار این دیوونگی نیستم صدها هزار جوون مثل من هستند که کوچه به کوچه شهر به شهر مثل دیوونه ها سرگردونن و به دنبال عشق واقعی شون میگردن.

عشق ادمها رو دیوانه میکنه و از اونها قاتل می سازه اما همین عشق از دیوانه ای مثل من یک انسان ساخت.وقتی من عشق رو دوست داشتم عاشقت بودم.اما حالا که خود عشق رو قبول ندارم چطور عاشقت باشم.وقتی ما مثل دیوونه ها دنبال عشق واقعی میگردیم اون رو بدست نمی اریم اما وقتی بهش پشت میکنیم همون عشق با پای خودش میاد سراقمون.تازه اگر ادم بدون شناخت عشق بمیره خوب نیست.خوب اینه که عشق رو بشناسیم بعد فراموشش کنیم

این حرفهای غضنفر برای همه کسانی هست که حاضرن به خاطر عشقشون تمام وظایفی رو که به خدا و خانواده و اطرافیان دارند زیر پا بگذارن.

عشق جزئی از زندگیست نه تمام زندگی.

تمام این حرفها برای این بود که امشب شب قدره.شبی که باید خود سازی کنی.شبی که هرچی کینه تو دلت داری از بین ببری.اره امشب خدا میخواد مقدرات سال اینده تو رو تا شب قدر دیگه بنویسه.پس برای همه حتی اونی که ازش بدت میاد التماس قبولی دعایش را کن.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 30 مهر 1384  09:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام.شب شب قدر.شب ضربت خوردن امام علی.اقاجون الان بغضم داره میترکه.دلم هوات رو کرده.ای کاش میتونستم اون لحضه که شمشیر اون شمر ضل جوشن خورد تو فرق سرت دردش رو من هم احساس میکردم.

اینجا نسیم می وزد این بوی سیب چیست این سرزمین تیره و گرم ای قریب چیست بیا  برگرد.نمیشه همینجا بمونی.اصلان اونجا یه جوریه.بی اختیار باز دلم شور میزنه.روی لبم ترنم امن یوجیب چیست.مادر من را سپرده به تو.جان مادر اوارگی نیاد که یتیمی چیست.از اوایل ماه رمضان دلت اواره بود دنبالش.همچین که از خونه راه افتاد همه گفتیم اون سفر کرده که صد قافله در پی اوست هر کجا که میرود به سلامت باد.از دور تیغ خنجرشان برق میزند.معلوم شد که معنی شیب الخبیص چیست.ای قربون اون فرق خونینت.بنازم به اون کرمت.

من دیگه چیزی نمیتونم بنویسم.ببخشید


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 29 مهر 1384  12:10 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

بازم سلام

میخوام یه داستان براتون تعریف کنم که این داستان علاوه بر اینکه حرفش رو مستقیم میزنه اما یه مفهوم دیگه ای هم داره اون هم اینه که همیشه نسبت به هم وفا دار باشید(منظورم اینه که bfها به gf ها و بلعکس)

پادشاهی به شکار میرفت.در بیرون شهر دیوانه ای را دیدکه سگی در پهلو بسته وخوش وخرم نشسته بود.

به وزیر گفت:بیا تا قدری دل به دیوانه خوش کنیم.

وزیر گفت:مبادا بی ادبی کند.گفت باکی نیست.

شاه جلو رفت و گفت:ای مرد سگت بهتر است یا خودت؟

دیوانه گفت:قربانت روم سگ هرگز ازفرمان این گدا سر نتابد ولی شاه و گدا اگر خدا را فرمان برند از سگ بهترند وگرنهسگ از هردو بهتر است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 29 مهر 1384  10:10 ق.ظ

نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام.میخوام خصوصیات یه دوست خوب رو بهتون بگم.هر کسی که این خصوصیات رو داره بهترین دوست شما محصوب میشه.

اول باید با مرام باشه یعنی اگر جائی کم اوردی هوات رو داشته باشه نگذاره شرمنده عام و خاص بشی.دومین ویژگی اینه که با غیرت باشه هر وقت دید که کسی داره بهت زور میگه جلوش واسته.

سومین ویژگی اینه که دارای ثبات اخلاقی باشه.اگر خطائی از تو سر زد بتونه ببخشتت.زود از دستت ناراحت نشه.چهارمین ویژگی اینه که مثل کوه استوار باشه.سر حرفش بمونه.بد قولی نسبت به تو رو واسه خودش گناه بدونه.پنجمین ویژگی اینه که تو رو نصیحت کنه.تو رو از چاله در بیاره.ششمین ویژگی اینه که تو غم و اندوه تو شریک باشه وقتی از نا مرامیها و بی معرفتیهای بعضی ها دلت رنجیده یا قلبت شکسته شد والا ماشاالاه......از تو دلجوئی کنه تورو باز به زندگی عادی برگردونه(البته میدونم بعصی ها این بی معرفتی رو دست تقدیر میدونن.منظورم کسانی هستند که احساساتی اند)و اخرین ویژگی اینه که خوش تیپ باشه از راه رفتن با اون احساس افتخار و سر بلندی کنی.

راستی بچه ها جونم این حرفا شامل دوستای و یژه شما هم میشه(اقایون بخونن gf وخانومها بخونن bf)

دوستای خوبم این ها رو گفتم که یکی از دوستانم رو به شما معرفی کنم که تمام این خصوصیات در اون خلاصه میشه.اره بابا فهمیدم که شما هم فهمیدین کیه.اق میثم خودمونه دیگه.

قربونش برم سال ۸۱ مثل خودم اومد دانشگاه.این اق میثم ما رشته کامپیوتره.من از زندگی قبل از قبولیش فقط همین رو میدونم که خیلی شر بود.نترسید الان مثل یه اسب رام شده.(میثم جون ببخشید... از این تعبیر بهتر نتونستم پیدا کنم)خلاصه ما که اومدیم.اق میثم رو که اول نمیشناختیم واسه ما شروع کرده بود به شاخ و شونه کشیدن.ما هم کم نمی اوردیم اخه من دان ۲ کاراته رو دارم (داشتم.الان نزدیک ۵ ـ۶ساله که کار نکردم) خلاصه ما هم کلمون داغ بود.بعداز چند وقت توسط رفیق مشترکمون با هم دوست شدیم.این رو هم بدونید که اق میثم یه روز تو دانشکده علوم یه کاری رو انجام داد که من رفتم به اون یکی رفیقمون گفتم.مطمئن هستم که خودش یادشه.(نفی رو میگم)(امان از دست تیغ سانسور)بعد از چند روز شیرنی خورون خواهرش بود.ما رو هم دعوت کرد.ما هم رفتیم.فکر کنم اون شب کنار شوهر عمه اش نشسته بودم.این قدر از من خوشش اومده بود که فکر کنم میخواست دخترش رو بندازه خیک من(میثم جون واسه ما یکی نمیخواد غیرتی بشی.اگه بشی از تو مانیتور دستم رو میارم بیرون وهمین جا که نشستی خفت میکنم).راستی از اون شب شیرنی هاش فقط یادم مونده چون شیرنی هاش رو دوست دارم.اینجوری شد گه رفاقتمون گل کرد.

اگه میخواهید باهاش بیشتر اشنا شید یه سر به وبلاگش. نیمکت عشق که تو لینکدونی خودم گذاشتم بزنید.

اینم حرف خصوصی خودم به میثم.انشاالاه تولد ۶۷۸۵۴۶۹۳۵۶۹۴۵۲۱ سالگیت

               تولدت مبارک


  • آخرین ویرایش:جمعه 29 مهر 1384
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  12:10 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

 

سلام دوستای گلم.هاو آر یوتون چطوره؟همین اول بهتون بگم که مطلب طنز زیر این چرت و پرتاس.حال اینا رو ندارین مستقیم برین مطلب طنزو بخونین.فقط هر کی خواست این چرت و پرتا رو بخونه تا آخرش بخونه که خدای نکرده در مورد من فکر بدی نکنه.خوب حالا بریم سر اصل مطلب.امروز میخوام جای مطلب باهاتون بحرفم.هر کی از خوندن این حرفا حوصله ش سر می ره بدونه که دفعه بعد از این حرفا خبری نیست.این گاهنامه س.گاهی که آدم حرفش میاد باید بحرفه دیگه.دست خود آدم که نیست. بهر حال عرض به خدمت شما که من دوست ندارم کسی واسه من دل بسوزونه.هر کی دل نازکه نخونه لطفا.من می خوام باهاتون حرف بزنم نیومدم واگویه کنم که...

من دنبال عشقم

عرض به خدمت شما که من الان تو کوران جوانی دنبال عشقم و دوست دارم یه نفر بهم محبت کنه.دنبال عشق جوانی م ولی اسمشو واسه خودم گذاشتم عشق اول و آخر.شما فکر می کنید تو این سن اسم این عشقه؟شما فکر می کنید اونی که میره از خونه بیرون تا یکی رو ببینه و شماره رد و بدل کنه و بعد بیاد تو خونه و نوار داریوش بذاره و بشینه گریه کنه عاشقه؟یا می خواد بگه منم بزرگ شدم؟آره من دنبال عشقم...

شما فکر می کنید کسیکه می خواد عاشق بشه واقعا عاشق می شه یا فقط احساس وابستگی پیدا می کنه؟فکر میکنید این به اصطلاح عشق چقده دووم داره؟هان؟مگه با تو نیستم.بجای دست تو دماغ کردن فکر کن.اون پلاستیکو از دور مغزت وردار ازش استفاده کن.نترس خراب نمی شه.من در به در دنبال عشقم.آواره ترینم.آره هممون این حرفا رو بلدیم ولی کیه که عمل کنه.یکی یکی حرف بزنین.همتون که با هم حرف بزنین من نمی فهمم.خیلی خوب شما ها می گین که عمل می کنین. دنیا کوچیکه و خدا بزرگ.موقع عمل می بینمتون.آره من دنبال عشقم...

همتون یه نفرو دارید و بعضییاتون هم خیلی آرو.نگین نه.حالا که خودمونیم و غریبه نیست.دارین دیگه.ولی دوستش دارین؟عاشقش هستین؟واسه ش حاظرین بمیرین؟من فکر نمی کنم.اگه حاظرین بیاین و ثابت کنین.آره من دنبال عشقم...

حالا بعد از این مقدمه چینی ها می خوام عین بچه آدم حرفمو بزنم.من دنبال یه نفرم.یه نفر با وفا و موندنی.من دنبال هوس نیستم. من یکی رو میخوام که باهام بمونه و تا آخرش باهام بیاد.شرط سنی هم زیر بیست.زن و شوهر باید تفاوت سنی داشته باشن. من به قصد ازدواج دوست می شم و نه یه دوستی الکی و آش و لاش.آره من دنبال عشقم...

بچه ها یه چن تا نکته مونده که بگم و جل و پلاسمو جمع کنم.اول اینکه ایمیلمو که می دونین:

Water_Engineer_M_Sc@yahoo.com

هر کی دوس داره با من آشنا بشه بهم میل بزنه.با کمال میل پذیرام.منتظرتون هستم.با یه برگ کپی شناسنامه و شیش تا عکس و یه پوشه برام میل بزنین تا ببینیم به هم می خوریم یا نه.هر کی هم خواست می تونه تو نظر خواهی جوابمو بده.طبعا نظر خواهی بهتره.

نکته دوم:من همه این شعرا رو گفتم هر کی باور کرد مطمئن باشه پاک ترین آدم دنیاست و هر کی باور نکرده خدا به زوجش رحم کنه.چون معلومه آخر هف خطه.آره من دنبال عشقم...می بینمتون...

 

سیر تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد
سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه

سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن
سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم

سیر تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم
سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه
سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله

سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی


  • آخرین ویرایش:جمعه 5 مرداد 1386
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  02:10 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،) توسط: حامد

هرگز اینگونه راز دلم را نگشوده بودم

زندگی مال ماست تا هرگونه که میخواهیم زندگی کنیم

انهائی که به من میگویند از فرصتهایت استفاده کن

همگی دارند فرصتها را از دست میدهند

تو یکبار زنده ای

پس از فرصتهایت استفاده کن


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  01:10 ق.ظ
نوع مطلب: (شخصی ،) توسط: حامد

سلام.میخوام از نامرامی های و بی معرفتیهای بعضی از ادمها حرف بزنم.

روز اول با یه سلام شروع میشه.بعد یه مدت تو چشماش خیره میشی.هر وقت که از جلوت رد میشه قلب تند تند میزنه.

چند روز بعد هر جور شده میخوای شماره تماست رو بهش بدی.اخه خره الان هم وقت عاشق شدن.تورو چه به این کارها.تو که اندازه گاو نمیفهمی(ببخشید اگه بی احترامی کردم منظوری نداشتم)خلاصه زنگ میزنه دست و پات رو گم میکنی به نفس نفس می افتی زبونت بند میاد.

یه مدت که گذشت حرفهای باکلاس میزنی بهش میگی:«بی تو هیچم ، خیلی گیجم».اون هم میگه:«بی تو می میرم عین پیچک دورت می پیچم» و الاماشاالله... بعد روت به روش باز میشه دیگه برای هم احترامی قائل نیستید دیگه از حرفای باکلاس خبری نیست و فقط وفقط حرفهای اموزشی به هم میزنید.این حرفها هم تکراری میشه دیگه میخوای سر به تنش نباشه ازقیافش خسته شدی.زنگ که میزنه گوشی رو بر نمیدازی .

فکر کنم با معرفت یکی دیگه بهت سلام کرده.


  • آخرین ویرایش:شنبه 30 مهر 1384
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  01:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

هیچ كس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمیشود......


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2