شنبه 30 مهر 1384  09:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام.شب شب قدر.شب ضربت خوردن امام علی.اقاجون الان بغضم داره میترکه.دلم هوات رو کرده.ای کاش میتونستم اون لحضه که شمشیر اون شمر ضل جوشن خورد تو فرق سرت دردش رو من هم احساس میکردم.

اینجا نسیم می وزد این بوی سیب چیست این سرزمین تیره و گرم ای قریب چیست بیا  برگرد.نمیشه همینجا بمونی.اصلان اونجا یه جوریه.بی اختیار باز دلم شور میزنه.روی لبم ترنم امن یوجیب چیست.مادر من را سپرده به تو.جان مادر اوارگی نیاد که یتیمی چیست.از اوایل ماه رمضان دلت اواره بود دنبالش.همچین که از خونه راه افتاد همه گفتیم اون سفر کرده که صد قافله در پی اوست هر کجا که میرود به سلامت باد.از دور تیغ خنجرشان برق میزند.معلوم شد که معنی شیب الخبیص چیست.ای قربون اون فرق خونینت.بنازم به اون کرمت.

من دیگه چیزی نمیتونم بنویسم.ببخشید


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 29 مهر 1384  12:10 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

بازم سلام

میخوام یه داستان براتون تعریف کنم که این داستان علاوه بر اینکه حرفش رو مستقیم میزنه اما یه مفهوم دیگه ای هم داره اون هم اینه که همیشه نسبت به هم وفا دار باشید(منظورم اینه که bfها به gf ها و بلعکس)

پادشاهی به شکار میرفت.در بیرون شهر دیوانه ای را دیدکه سگی در پهلو بسته وخوش وخرم نشسته بود.

به وزیر گفت:بیا تا قدری دل به دیوانه خوش کنیم.

وزیر گفت:مبادا بی ادبی کند.گفت باکی نیست.

شاه جلو رفت و گفت:ای مرد سگت بهتر است یا خودت؟

دیوانه گفت:قربانت روم سگ هرگز ازفرمان این گدا سر نتابد ولی شاه و گدا اگر خدا را فرمان برند از سگ بهترند وگرنهسگ از هردو بهتر است.


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 29 مهر 1384  10:10 ق.ظ

نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام.میخوام خصوصیات یه دوست خوب رو بهتون بگم.هر کسی که این خصوصیات رو داره بهترین دوست شما محصوب میشه.

اول باید با مرام باشه یعنی اگر جائی کم اوردی هوات رو داشته باشه نگذاره شرمنده عام و خاص بشی.دومین ویژگی اینه که با غیرت باشه هر وقت دید که کسی داره بهت زور میگه جلوش واسته.

سومین ویژگی اینه که دارای ثبات اخلاقی باشه.اگر خطائی از تو سر زد بتونه ببخشتت.زود از دستت ناراحت نشه.چهارمین ویژگی اینه که مثل کوه استوار باشه.سر حرفش بمونه.بد قولی نسبت به تو رو واسه خودش گناه بدونه.پنجمین ویژگی اینه که تو رو نصیحت کنه.تو رو از چاله در بیاره.ششمین ویژگی اینه که تو غم و اندوه تو شریک باشه وقتی از نا مرامیها و بی معرفتیهای بعضی ها دلت رنجیده یا قلبت شکسته شد والا ماشاالاه......از تو دلجوئی کنه تورو باز به زندگی عادی برگردونه(البته میدونم بعصی ها این بی معرفتی رو دست تقدیر میدونن.منظورم کسانی هستند که احساساتی اند)و اخرین ویژگی اینه که خوش تیپ باشه از راه رفتن با اون احساس افتخار و سر بلندی کنی.

راستی بچه ها جونم این حرفا شامل دوستای و یژه شما هم میشه(اقایون بخونن gf وخانومها بخونن bf)

دوستای خوبم این ها رو گفتم که یکی از دوستانم رو به شما معرفی کنم که تمام این خصوصیات در اون خلاصه میشه.اره بابا فهمیدم که شما هم فهمیدین کیه.اق میثم خودمونه دیگه.

قربونش برم سال ۸۱ مثل خودم اومد دانشگاه.این اق میثم ما رشته کامپیوتره.من از زندگی قبل از قبولیش فقط همین رو میدونم که خیلی شر بود.نترسید الان مثل یه اسب رام شده.(میثم جون ببخشید... از این تعبیر بهتر نتونستم پیدا کنم)خلاصه ما که اومدیم.اق میثم رو که اول نمیشناختیم واسه ما شروع کرده بود به شاخ و شونه کشیدن.ما هم کم نمی اوردیم اخه من دان ۲ کاراته رو دارم (داشتم.الان نزدیک ۵ ـ۶ساله که کار نکردم) خلاصه ما هم کلمون داغ بود.بعداز چند وقت توسط رفیق مشترکمون با هم دوست شدیم.این رو هم بدونید که اق میثم یه روز تو دانشکده علوم یه کاری رو انجام داد که من رفتم به اون یکی رفیقمون گفتم.مطمئن هستم که خودش یادشه.(نفی رو میگم)(امان از دست تیغ سانسور)بعد از چند روز شیرنی خورون خواهرش بود.ما رو هم دعوت کرد.ما هم رفتیم.فکر کنم اون شب کنار شوهر عمه اش نشسته بودم.این قدر از من خوشش اومده بود که فکر کنم میخواست دخترش رو بندازه خیک من(میثم جون واسه ما یکی نمیخواد غیرتی بشی.اگه بشی از تو مانیتور دستم رو میارم بیرون وهمین جا که نشستی خفت میکنم).راستی از اون شب شیرنی هاش فقط یادم مونده چون شیرنی هاش رو دوست دارم.اینجوری شد گه رفاقتمون گل کرد.

اگه میخواهید باهاش بیشتر اشنا شید یه سر به وبلاگش. نیمکت عشق که تو لینکدونی خودم گذاشتم بزنید.

اینم حرف خصوصی خودم به میثم.انشاالاه تولد ۶۷۸۵۴۶۹۳۵۶۹۴۵۲۱ سالگیت

               تولدت مبارک


  • آخرین ویرایش:جمعه 29 مهر 1384
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  12:10 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

 

سلام دوستای گلم.هاو آر یوتون چطوره؟همین اول بهتون بگم که مطلب طنز زیر این چرت و پرتاس.حال اینا رو ندارین مستقیم برین مطلب طنزو بخونین.فقط هر کی خواست این چرت و پرتا رو بخونه تا آخرش بخونه که خدای نکرده در مورد من فکر بدی نکنه.خوب حالا بریم سر اصل مطلب.امروز میخوام جای مطلب باهاتون بحرفم.هر کی از خوندن این حرفا حوصله ش سر می ره بدونه که دفعه بعد از این حرفا خبری نیست.این گاهنامه س.گاهی که آدم حرفش میاد باید بحرفه دیگه.دست خود آدم که نیست. بهر حال عرض به خدمت شما که من دوست ندارم کسی واسه من دل بسوزونه.هر کی دل نازکه نخونه لطفا.من می خوام باهاتون حرف بزنم نیومدم واگویه کنم که...

من دنبال عشقم

عرض به خدمت شما که من الان تو کوران جوانی دنبال عشقم و دوست دارم یه نفر بهم محبت کنه.دنبال عشق جوانی م ولی اسمشو واسه خودم گذاشتم عشق اول و آخر.شما فکر می کنید تو این سن اسم این عشقه؟شما فکر می کنید اونی که میره از خونه بیرون تا یکی رو ببینه و شماره رد و بدل کنه و بعد بیاد تو خونه و نوار داریوش بذاره و بشینه گریه کنه عاشقه؟یا می خواد بگه منم بزرگ شدم؟آره من دنبال عشقم...

شما فکر می کنید کسیکه می خواد عاشق بشه واقعا عاشق می شه یا فقط احساس وابستگی پیدا می کنه؟فکر میکنید این به اصطلاح عشق چقده دووم داره؟هان؟مگه با تو نیستم.بجای دست تو دماغ کردن فکر کن.اون پلاستیکو از دور مغزت وردار ازش استفاده کن.نترس خراب نمی شه.من در به در دنبال عشقم.آواره ترینم.آره هممون این حرفا رو بلدیم ولی کیه که عمل کنه.یکی یکی حرف بزنین.همتون که با هم حرف بزنین من نمی فهمم.خیلی خوب شما ها می گین که عمل می کنین. دنیا کوچیکه و خدا بزرگ.موقع عمل می بینمتون.آره من دنبال عشقم...

همتون یه نفرو دارید و بعضییاتون هم خیلی آرو.نگین نه.حالا که خودمونیم و غریبه نیست.دارین دیگه.ولی دوستش دارین؟عاشقش هستین؟واسه ش حاظرین بمیرین؟من فکر نمی کنم.اگه حاظرین بیاین و ثابت کنین.آره من دنبال عشقم...

حالا بعد از این مقدمه چینی ها می خوام عین بچه آدم حرفمو بزنم.من دنبال یه نفرم.یه نفر با وفا و موندنی.من دنبال هوس نیستم. من یکی رو میخوام که باهام بمونه و تا آخرش باهام بیاد.شرط سنی هم زیر بیست.زن و شوهر باید تفاوت سنی داشته باشن. من به قصد ازدواج دوست می شم و نه یه دوستی الکی و آش و لاش.آره من دنبال عشقم...

بچه ها یه چن تا نکته مونده که بگم و جل و پلاسمو جمع کنم.اول اینکه ایمیلمو که می دونین:

Water_Engineer_M_Sc@yahoo.com

هر کی دوس داره با من آشنا بشه بهم میل بزنه.با کمال میل پذیرام.منتظرتون هستم.با یه برگ کپی شناسنامه و شیش تا عکس و یه پوشه برام میل بزنین تا ببینیم به هم می خوریم یا نه.هر کی هم خواست می تونه تو نظر خواهی جوابمو بده.طبعا نظر خواهی بهتره.

نکته دوم:من همه این شعرا رو گفتم هر کی باور کرد مطمئن باشه پاک ترین آدم دنیاست و هر کی باور نکرده خدا به زوجش رحم کنه.چون معلومه آخر هف خطه.آره من دنبال عشقم...می بینمتون...

 

سیر تکامل آقا پسرها

سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی
سن 15 سالگی : یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن ... از قیافه خودشون بدشون می یاد
سن 16 سالگی : توی این سن اصولا راه نمیرن، تکنو می زنن ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن
سن 17 سالگی : یه کمی مثلا آدم میشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند می خونن ... یادش به خیر اون روزها که تکنو نبود راک ن رول می خوندن
سن 18 سالگی : هر کی رو می بینن تا پس فردا عاشقش میشن ... آخ آخ ...آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه

سن 19 سالگی : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تیز میشن ... ابی گوش میدن
سن 20 سالگی : از همه شون رو دست می خورن ...ستار گوش میدن که نفهمن چی شده
سن 21 سالگی : زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن ... مثلا عاقل می شن
سن 22 سالگی : نه می فهمن که زندگی همش عشقه ... دنبال یه آدم حسابی می گردن
سن 23 سالگی : یکی رو پیدا میکنن اما مرموز میشن ... دیدشون عوض می شه
سن 24 سالگی : نه... اون با یه نفر دیگه هم دوسته ...اصلا لیاقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگی : عشق سیخی چند؟ ... طرف باید باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نیست
سن 26 سالگی : این یکی دیگه همونیه که همهء عمر می خواستم ... افتخار میدین غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم

سیر تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگی : تا پارسال هر کی بهشون می گفت چطوری؟ میگفتن ... خوبم مرسی ... حالا میگن مرسی خوبم
سن 15 سالگی : هر کی بهشون بگه سلام ... میگن علیک سلام ... نقاشیشون بهتر میشه » بتونه کاری و رنگ آمیزی
سن 16 سالگی : یعنی یه عاشق واقعیند ... فردا صبح هم میخوان خودکشی کنن ... شوخی هم ندارن
سن 17 سالگی : نشستن و اشک می ریزن ... بهشون بی وفایی شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگی : دیگه اصلا عشق بی عشق ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
سن 19 سالگی : از بی توجهی یه نفر رنج می برن ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگی : نه , نه ... اون منو نمی خواست آخرش منو یه کور و کچلی می گیره ... می دونم
سن 21 سالگی : فقط سن 27-28 سالگی قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگی : خوش تیپ باشه ، پولدار باشه ، تحصیلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چی نباشه
سن 23 سالگی : همهء خواستگارا رو رد می کنن
سن 24 سالگی : زیاد مهم نیست که چه ریختییه یا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چیزی که نرسیدیم برسونه
سن 25 سالگی : اااااااه ، پس چرا دیگه هیچکی نمی یاد... هر کن میخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگی : یه نفر می یاد ، همین خوبه ، بله

سن 27 سالگی : آخیش
سن 28 سالگی : کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی


  • آخرین ویرایش:جمعه 5 مرداد 1386
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  02:10 ق.ظ
نوع مطلب: (شعر ،) توسط: حامد

هرگز اینگونه راز دلم را نگشوده بودم

زندگی مال ماست تا هرگونه که میخواهیم زندگی کنیم

انهائی که به من میگویند از فرصتهایت استفاده کن

همگی دارند فرصتها را از دست میدهند

تو یکبار زنده ای

پس از فرصتهایت استفاده کن


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  01:10 ق.ظ
نوع مطلب: (شخصی ،) توسط: حامد

سلام.میخوام از نامرامی های و بی معرفتیهای بعضی از ادمها حرف بزنم.

روز اول با یه سلام شروع میشه.بعد یه مدت تو چشماش خیره میشی.هر وقت که از جلوت رد میشه قلب تند تند میزنه.

چند روز بعد هر جور شده میخوای شماره تماست رو بهش بدی.اخه خره الان هم وقت عاشق شدن.تورو چه به این کارها.تو که اندازه گاو نمیفهمی(ببخشید اگه بی احترامی کردم منظوری نداشتم)خلاصه زنگ میزنه دست و پات رو گم میکنی به نفس نفس می افتی زبونت بند میاد.

یه مدت که گذشت حرفهای باکلاس میزنی بهش میگی:«بی تو هیچم ، خیلی گیجم».اون هم میگه:«بی تو می میرم عین پیچک دورت می پیچم» و الاماشاالله... بعد روت به روش باز میشه دیگه برای هم احترامی قائل نیستید دیگه از حرفای باکلاس خبری نیست و فقط وفقط حرفهای اموزشی به هم میزنید.این حرفها هم تکراری میشه دیگه میخوای سر به تنش نباشه ازقیافش خسته شدی.زنگ که میزنه گوشی رو بر نمیدازی .

فکر کنم با معرفت یکی دیگه بهت سلام کرده.


  • آخرین ویرایش:شنبه 30 مهر 1384
نظرات()   
   
پنجشنبه 28 مهر 1384  01:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

هیچ كس لیاقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنین ارزشی دارد باعث اشك ریختن تو نمیشود......


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 27 مهر 1384  07:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام

الان از خوشحالی دارم میمیرم میدونید چرا؟چون بعد از ۱۴ـ۱۵روز دارم از کرمان میرم تهران.ساعت ۶ رفتم بلیط گرفتم.دوشنبه ۲/۸/۸۴میرم.


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 24 مهر 1386
نظرات()   
   
چهارشنبه 27 مهر 1384  03:10 ق.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

سلام

امروز میخوام قید همه چیز رو بزنم.شاید ندونید چی میخوام بگم این یه عهدی بین خودم و خدای خودم ولی این رو بگم که فقط میخوام به خودم برسم هرچی تو این ۳ سال تو خونه تنها موندم و درس خوندم خسته شدم .خدایا بازم شکرت اخه نمیدونم با اینهمه گناهی که انجام دادم چرا اینقدر من رو دوست داری.

همیشه میدونم که اگه کسی نباشه توهستی که به حرفام گوش میدی.

یوسف گم گشته بازاید به کنعان

                                     غم مخور.........


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
جمعه 22 مهر 1384  10:10 ق.ظ

نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: حامد

بروبچ جون جون جونم سلام.همین اول کاری بهتون بگم اگه تو این چرت و پرتا یه چیز چرت و پرت تر دیدین اصلا تعجب نکنین.راستی بچه ها لطف کنین و آی دی melodi_h_k من رو اد کنید خیلی خیلی ممنون می شم می خوام خبر نامه باشه.از لطفتون بی نهایت ممنون.می بینمتون... 

اگه تشریف بردین دستی به آب برسونین(روم به تیفار)و دیدین آفتابه دسته کج ساخت ایران عزیز رو سروته گذاشتن،یعنی(خلاف ادبه آ)به جای اینکه دسته ش طرف شما باشه لوله ش مثل لوله تفنگ طرف شماست بدونین  نفر قبلی سروته توی دستشویی نشسته(یعنی سرپائین ته بالا) ...حالا چیه مگه؟چشم ندارین ببینین ملت دارن غذا می خورن؟

اگه داشتین با دوستتون(خانما بخونن ‌‌‌‌‌‌bf پسرا بخونن gf )حرف می زدین و اون حواسش جای دیگه بود اصلا و ابدا فکر نکنین که اون داره به رقیب شما فکر می کنه بلکه آگاه و مطمئن باشین که داره به بقیه رقبای شمافکر می کنه.

اگه با عشقتون رفتین رستورانی کافی شاپی قهوه خونه ای و الا ماشاالله و اون از شما خواست به جای دیگه ای برین اصلا و ابدا فکر نکنین اون به این فکره که خدای نکرده نکنه غذای اون رستوران یا کافی شاپ یا قهوه خونه یا الا ماشاالله آلوده باشه بلکه آگاه و مطمئن باشین ایشون دفعتا متوجه چندتن از رفقاشون شدن که رقیب شمان.

اگه با عشقتون جایی قرار گذاشتین اصلا و ابدا به دوستاتون خبر ندین چون ممکنه عشقتون قرارای خودشو با هم قاطی کنه و مثلا به جای امروز پس فردا بیاد سر قرار شما و بگه می خواسته شما رو سورپرایز یا چه می دونم امتحان کنه.

اگه می بینی تو جامعه ما خیلی از جوونا ازدواج نکردن به این معنی نیست که همشون شوهر ندارن...

تبصره یک:می گن یه زن و شوهری رفتن واسه بچشون شناسنامه بگیرن.یارو ثبت احوالیه هر چی نگاه کرد اسم زن و شوهره رو تو شناسنامه اون یکی ندید.برگشت گفت خانم شما چطور با داشتن یه بچه اسمتون تو شناسنامه شوهرتون نیست.یارو زنه گفت:آقای ثبت احوال(به یارو می گن اسم کوچیک پاستور چیه می گه:انستیتو)چهار سال پیش من رفتم دکتر.دکتر بهم گفت اگه می خوام زنده بمونم نباید ازدواج کنم.منم رو این حساب با شوورم ازدواج نکردم تا حالا...

اگه دیدین جوهر روان نویس عشقتون موقع نوشتن یادگاری تو دفتر خاطرات شما تموم شده فکر نکنین کارخونه سازنده جنس الکی داده بیرون بلکه به این نکته واقف باشین که روان نویس بیچاره از نوشتن یک جمله تکراری خسته شده.بابا روان نویسم تحملی داره

و در آخر اگه هیچ کدام از این اتفاقای عشقی(غیر از مورد اول که ممکنه توجه کنید گفتم ممکنه برای هر کسی پیش بیاد بهتون برنخوره که با شما نیستم)برای شما و عشقتون پیش نیومد بدونین و آگاه باشین که اولا هیچوقت عشقتون به شما خیانت و بی وفایی نمی کنه و ثانیا ناکام از دنیا می ره(جوون بیچاره)

با آرزوی کامیابی و همینطور شادی همه شما.شیرینی ما یادتون نره(نظر بده جیگر...)


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic